• دوشنبه , ۳۱ تیر ۱۳۹۸

اینکه بعضی از افراد ناقص‌الخلقه متولد می‌شوند و یا بعضی کودکان تاوان گناه پدر و مادر خود را پس می‌دهند و یا برعکس با عدالت خدا در تناقص نیست؟

Spread the love
اینکه بعضی از افراد ناقص‌الخلقه متولد می‌شوند و یا بعضی کودکان تاوان گناه پدر و مادر خود را پس می‌دهند و یا برعکس با عدالت خدا در تناقص نیست؟

 عدل از صفات ذاتي خداي متعال است و در تكوين و تشريع جایگاه گوناگوني دارد كه به آن مي پردازيم:

الف) عدل تكويني: خداوند به هر موجودي آنچه را كه شايستگي آن را دارد عطا مي كند، و هرگز استعدادها را در مقام افاضه و ايجاد، ناديده نمي گيرد (ربنا الذي اعطا كل شيء خلقه ثمّ هدي).

ب) عدل تشريعي: خدا انسان را كه شايستگي كسب كمالات معنوي را دارد، با فرستادن پيامبران و تشريع قوانين ديني هدايت مي كند و نيز انسان را به آنچه خارج از توان اوست تكليف نمي كند.

ج)عدل جزايي: خدا هرگز به مؤمن و كافر، نيكوكار و بدكار، از نظر پاداش و كيفر يكسان نمي نگرد، بلكه هر انساني را مطابق استحقاق و شايستگي او، پاداش مي دهد. (و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولا). بنابراين صفات الهي عين ذات اوست و هر كاري كه انجام مي دهد، عين عدالت است و مي توان گفت كه افعال باريتعالي بر اساس عدالت و حكمت است و هم اينكه افعال او عين عدالت است.

نوشتار زير توضيحات بيشتري پيرامون عدل الهي دارد که بسيار مفيد و کارگشاست: عدالت خدا به عنوان يكي از اصول بنيادي اسلام است، از بعضي روايات استنباط مي شود كه در ذهن شيعه در زمان ائمه (ع) عقيده به عدالت خدا از ساير اصول اعتقادي -بجز توحيد- مهمتر بوده و هموزن توحيد براي اعتقاد بر عدل ارزش قائل بوده اند و اين دو اصل را حساسترين اركان اسلام دانسته اند. امام صادق (ع) در معناي عدل مي فرمايد: «و اما العدل فان لا تنسب الي خالقك ما لامك عليه». و اما معناي عدل اين است كه آنچه تو را خداوند براي ارتكاب آن ملامت كرده به او نسبت ندهي، و او را با آن همه بدگويي از ظلم، ظالم معرفي نكني يا كار او را طوري توجيه نكني كه ظالم محسوب شود. (توحيد صدوق) و در سخن ديگري امام به هشام بن حكم از شاگردان بحث عقايد آن حضرت بود، فرموده: «من العدل ان لا تتهم » يكي از نشانه هاي عقيده به عدالت خدا اين است كه او را متهم به كار زشتي كه از انجام آن نهي كرده نكني. يكي از مسائلي كه از قديم مورد توجه بوده و مكرر مورد پرسش قرار مي گيرد، اين است كه اگر خداوند عادل است و به هيچ كس در هيچ شرايطي ستم نمي كند، خالق ناكاميها و شرور و مشكلات در جهان، كيست؟ چرا گروهي را زيبا آفريده و گروهي را زشت؟ مرگ و نيستي، ناداني و ناتواني، فقر و محروميت، طوفان و سيل و زلزله، ستم و تبعيض، عوامل گمراهي و ضلالت و … كه چرا خداوند از اين امور جلوگيري نمي كند؟! براي پاسخ به اين انتقادها در كتب كلامي و فلسفي، پاسخهاي مبسوطي ذكر شده ولي اين نكته قابل توجه است كه تاكنون آنگونه كه شايسته است؛ در پاسخهايي كه خود خداوند متعال در پاسخ اين انتقادها فرموده، تعمق و دقت كافي نشده و حتي به صورت كامل مورد بحث قرار نگرفته است؛ لذا ما به ذكر پاسخهايي كه از قرآن كريم و روايات اسلامي درباره فلسفه شرور و ناكامي ها استنباط مي شود، اكتفا مي كنيم. اولا بايد ديد ملاك تشخيص «خير و شر» چيست؟ آيا ملاك خير بودن يا شر بودن چيزي، تشخيص ابتدايي عقل است يا اينكه ميزان تشخيص عقل، پس از دقت و احاطه به تمام خصوصيات آن، ملاك مي باشد؟!

به عبارت ديگر، گاهي به محض اينكه انسان چيزي را موافق طبع نيافت، فكر مي كند كه شر است؛ آيا همين تشخيص سطحي مي تواند ميزان شناخت خير و شر باشد؟ بدون شك تا يك موضوع، تمام ابعاد آن براي عقل روشن نباشد، عقل نمي تواند خوب بودن يا بد بودن، خير بودن يا شر بودن آن را تشخيص و تمييز دهد؛ و اگر بدون شك، در نظر گرفتن تمام ابعاد، عقل نظري در اين زمينه داد، آن نظر سطحي و فاقد اعتبار است. چه بسا چيزهايي كه بحسب تشخيص ابتدايي و يا سطحي عقل، خير به نظر مي رسد ولي در واقع شر و ناپسند است و بالعكس. آنوقت براي بعضي اين فكر پيش مي ايد كه اگر خدا عادل است عادل است، چرا جهان موافق ميل ما نيست. قرآن كريم در موارد متعددي متذكر اين واقعيت شده كه تشخيص ابتدايي عقل، ملاك تشخيص خير و شر نيست. در سوره بقره آيه ۲۱۶ مي فرمايد: «كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم». در سوره نساء ايه ۱۹ آمده است: «عسي ان تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا». در سوره آل عمران آيه ۱۵۷ آمده است: «و لئن قتلتم في سبيل الله او متم لمغفره من الله و رحمه و خير مما يجمعون». همانظور كه ملاحظه مي كنيد در اين آيات تحمل مشكلات پيكار، شهادت و كشته شدن و در خون غلطيدن كه به تشخيص ابتدايي عقل، شر است، خداوند آن را خير قلمداد مي كرده و عقل را در تشخيص و اظهار نظر بي تأمل، تخطئه نموده و يك قانون كلي بيان كرده كه ملاك خير بودن يا شر بودن اشياء، موافق ميل بودن آنها نيست. عكس اين قضيه نيز در قرآن آمده است، يعني جايي كه از نظر سطحي خير است و در واقع شر مي باشد. قرآن كريم، مال و ثروت فراوان را براي افراد مترف و استثمارگران، شر و سرمايه بدبختي مي داند، در صورتي كه از ديدگاه مردم كوتاه فكر و به تشخيص ابتدايي عقل، اين ثروتهاي بي كران، مايه سعادت و خوشبختي آنهاست و خير محسوب مي شود.

آيه ۵۵ سوره توبه مي فرمايد: «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما يريد الله ليعذبهم بها الحياه الدنيا» آيه ۱۸۰ سوره مباركه آل عمران مي فرمايد: «و لا يحسبن الذين يبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خير لهم بل هو شر لهم» مردم وقتي قارون كه سنبل زراندوزان و سرمايه داران بود را مي ديدند، مي گفتند: «يا ليت لنا مثل ما اوتي قارون انه لذو حظ عظيم» يعني: اي كاش ما هم مانند قارون داراي ثروت و مكنت بوديم كه او از خوشيها داراي سهم بزرگي است. ولي طولي نكشيد كه چهره واقعي زراندوزي نقاب افكند و خداوند او را به كيفر كردارش در زمين فرو برد (قصص ۷۷-۸۳). آنچه از مجموع آيات مذكور استفاده مي شود، توجه دادن به اين حكم بديهي و قطعي عقل است كه كاميابي موقت در صورتي كه عواقب خطرناك داشته باشد، خير نيست و ناكامي موقت هم در صورتي كه داراي آثار مثبت و سازنده باشد، شر نيست. امير مؤمنان (ع) مي فرمايد: آن خيري كه پس از آن آتش دوزخ باشد، خير نيست و آن شري كه پس از آن بهشت باشد، شر نيست! نكته دقيق اينكه، چون راز هستي براي انسان مكشوف نيست و دانستنيهاي انسان در برابر نادانيهاي او، نسبت قطره به اقيانوس است، لذا هر چند نسبت به پاره اي از مسائل كاملا عقل مي تواند احاطه داشته باشد و حكم قطعي صادر كند، ولي بسياري از مسائل پيش مي آيد كه عقل پس از دقت هم نمي تواند احاطه به تمام ابعاد موضوع حكم خود پيدا كند؛ و لذا نبايد در اين مورد حكم قطعي بدهد. و قضيه ملاقات حضرت موسي و خضر (ع) نمونه بارز اين مسئله است. ثانيا از ديدگاه متون اسلامي، مصائب و مشكلات و سختيهايي كه در نظام هستي گريبانگير انسان مي شود، دو نوعند: ناكامي و مصائب افراد مكلف و مسئول. ناكاميهاي افراد مستضعف. از ديدگاه اسلام مصائب و مشكلاتي كه در نظام هستي متوجه افراد مسئول و مكلف مي گردد، از دو حال خارج نيست: يا اين مشكلات و مصائب ثمره كردار خود اوست كه در نظام ثابت و غير قابل تغيير آفرينش بر اساس قانون عمومي عليت گريبانگير او شده و يا مشكلاتي است كه در نظام آفرينش براي تكامل انسان كه فلسفه افرينش اوست قرار گرفته و فلسفه اين سختيها با فلسفه آفرينش انسان يكي است و در حقيت اين مصيبت و بلا نيست بلكه يكي از بزرگترين موهبتهاي الهي است. و اما ناكاميهاي افراد مستضعف معلول علل طبيعي و بر اساس قانون عليت است كه به طور اجمال به بررسي هر دو صورت مي پردازيم: از ديدگاه قرآن كريم، تمام مصائب فردي و اجتماعي كه گريبانگير بشر مي شود، زاييده انتخاب و سوء استفاده از آزادي خويش است. در آيه ۳۰ سوره شوري مي فرمايد: «ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم» و در آيه ۷۹ نساء مي فرمايد: «ما اصابك من حسنه فمن الله و ما اصابك من مصيبه فمن نفسك». اگر انسان دو بعدي نبود و از آزاديهاي خود، سوء استفاده نمي كرد، هيچگونه مشكل مادي و معنوي و فردي و اجتماعي نداشت؛ لذا قرآنمي فرمايد: «و لو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض …» (اعراف۶۹). ولي وقتي انسان پا را از گليم خود بيرون برد و از آزادي و اختيار خود سوء استفاده نمود، اين سوء استفاده، بر اساس قوانين موجود در متن جهان آفرينش و بر اساس سنت غير قابل تغيير جهان، موجب پيدايش مصائب گوناگوني براي شخص عامل و بلكه براي جامعه مي شود و بالاتر از اين، موجب فساد و تباهي در جهان هستي مي گردد.

البته مصائب در مورد انسانهاي پاكي كه دچار خطا شده اند، از نظر متون اسلامي، داراي دو حكمت است:

الف) تأديب: اگر كسي در راهي است منتهي به هلاكت و بدبختي مي شود و هر گونه خوشي و كاميابي در اين راه براي او شر محض است و خير او در اين است كه هر چه بيشتر در اين راه سختي و مصيبت و ناكامي ببيند تا بلكه از نيمه راه منصرف شود.

ب) تمحيص: واژه تمحيص به معني پاكسازي است، چون كردار ناشايسته در روح و روان انسان اثر مي كند و فطرت پاك او را آلوده مي سازد: «بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون» (بحار ج۷۵). (بلكه كردار ناشايسته، دلهايشان را زنگ زده و فطرت پاك انساني آنها مانند آهن، زنگ زده گرديده است.) پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: هيچ سختي و بيماري و آزار و اندوهي به مؤمن نمي رسد مگر اينكه خداوند به وسيله آن گناهان، او را پاك مي سازد. (بحار ج۸۱). امام علي (ع) روزي به اطرافيان خود فرمود: مي خواهيد برايتان بگويم كه با فضيلت ترين آيات قرآن كدام است؟ پيامبر خدا به ما فرمود: «ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفو عن كثير» و خداوند بزرگوارتر است كه اين طور افرادي را كه در دنيا كيفر كردار خود را ديده اند در آخرت دوباره آنها را عقاب كند … .

دوم: فلسفه مصائب در رابطه با تكامل انسان: مي دانيم كه انسان موجودي است دو بعدي كه يك بعد او را جسم و بعد ديگرش را جان تشكيل داده است، بدون ترديد فراهم بودن وسايل عيش و نوش و خوشگذراني، عامل تقويت و تكامل جسم نيست؛ بلكه مطلب كاملا به عكس است، افرادي كه در ناز و نعمت به سر مي برندو كوچكترين سختي در زندگي تحمل نكرده اند، از نظر جسمي ناتوان تر از ديگران هستند و اين قانون نه تنها در مورد انسان بلكه در مورد تمام حيوانات و گياهان و نباتات نيز جاري است. و همانگونه كه جسم انسان جز در پرتو مشكلات و سختيها نيرو نمي گيرد، و بايد از سختيها تغذيه كند، روح و جان انسان هم جز با تغذيه از مشكلات، تكامل نخواهد يافت و اين مطلب نياز به استدلال ندارد و از واضحات است. پيامبر اكرم (ص) اين واقعيت را چه زيبا بيان فرمود: «ان الله ليغذي عبده المؤمن بالبلاء كما تغذي الوالده ولدها باللبن». يعني: خداوند بنده با ايمان خود را با بلا و سختيها تغذيه مي كند همانطور كه مادر فرزندش را با شير تغذيه مي نمايد. امام عسكري (ع) مي فرمايد: «ما من بليه الا و لله فيها نعمة محيط بها» يعني: هيچ بلايي نيست مگر اينكه خداوند در نهاد آن خير نهفته كه آنرا فرا مي گيرد! يكي از بزرگترين دانشمندان روانشناس مي گويد: مصائبي كه ما را احاطه مي كند، غالبشان نعمتهاي مستور و پنهانند كه باعث جنبش و تحركند! ميلتون مي گويد: بهترين مردمان از لحاظ عمل آنهايند كه بيشتر رنج برده اند.  بر اين اساس پيامبر اكرم مي فرمايد: ايمانت كامل نمي شود تا اينكه مشكلات را نعمت و خوشگذراني را محنت نداني!

ثالثا. مصائب افراد مستضعف: سؤالي است كه چرا بسياري از كودكان در نظام آفرينش با بدترين وضع ادامه حيات مي دهند و به صورت رقت انگيزي زنگي مي كنند و جان مي دهند؟! دو پاسخ به اين اشكال مي توان داد كه مستفاد از قرآن و روايات اسلامي است: آثار تكويني گناه: آثار تكويني گناه عبارت است از آثاري كه در رابطه با نظام هستي است و نظام تكويني جهان اقتضا آن آثار را دارد؛ مانند جوشش آب وقتي به درجه مخصوص از حرارت برسد. بعلاوه نظام هستي بر اساس قانون عليت است، به اين معنا كه هر پديده اي در جهان از مجراي خاصي كه علت و به وجود آورنده آن است، موجود مي گردد و به قول شهيد مطهري، آنچه در اصطلاح فلسفه به نام نظام جهان و قانون اسباب خوانده مي شود در زبان دين ، سنت الهي ناميده مي شود: «فلن تجد لسنة الله تبديلا و لن تجد لسنة الله تحويلا». امام صادق(ع) مي فرمايد: «ابي الله ان يجري الاشياء الا باسباب فجعل لكل شيء سببا» يعني خداوند امتناع مي ورزد كه اشياء را جز از مجراي سببها جريان دهد، پس براي هر چيزي نسبتي قرار داده است؛ لذا از نظر اسلام گناه و كردار ناشايسته انسان تكوينا و بر اساس قانون عليت نه تنها در مورد شخص گنه كار تأثير سوء دارد بلكه نسبت به سرنوشت ساير افراد جامعه نيز مؤثر است. تذكر و آگاهي: دومين فلسفه اي كه در روايات اسلامي براي وجود مصائب و بلاها در سطح جامعه ذكر شده است، مسئله تذكر و آگاهي است.

امام صادق (ع) خطاب به مفضل كه از اصحاب جليل القدر امام صادق و امام كاظم (ع) است و در نزد ائمه از جايگاه رفيع و منزلت عظيمي برخوردار بوده و از اصحاب خاص آنان به شمار مي رفته است، در فلسفه بلاها فرمودند: اگر آفرينش گر و حكيم و تدبيرگري در كار نيست، چرا بيش از اين و سخت تر از اين آفات پديد نمي آيد؟ نمي بيني كه جهان هستي از آن بلاهاي بزرگ در امان است و تنها گاه به اين درد و بلاهاي آسانس گرفتار مي شود؟ اين براي آن است كه مردم ادب شوند و استقامت يابند. آنانكه اين بلاها و مصيبت ها را بي فايده و خالي از حكمت مي پندارند مانند كودكاني هستند كه داروهاي تلخ و شفابخش را نكوهش مي كنند و از اينكه از غذاهاي زيانبار منعي مي شوند به خشم مي آيند. كوتاه سخن اينكه آفرينش گر والا مرتبه، با حكمت و قدرت خود همه اين امور را به سود و مصلحت همه مي گرداند؛ چنانكه اگر توفان، درختي يا نخلي را از ريشه در آورد، سازنده ماهر آن را بر مي دارد و در جاهاي فراوان بكار مي گيرد. بنابراين نزول بلايا بايد به سه نكته توجه كرده: الف) علتها و اسباب؛ ب) مصلحتهاي الهي؛ ج) وجود حكمت و عدالت حق.
منبع : پایگاه عرفان

مطالب مشابه